۱۴ آذر ۱۳۹۲

هنر زشت

هنر پست مدرن نه ديگر زيبا ست نه كاربردي. فقط فرياد گوشخراش دنياي تنهاي هنرمند/شارلاتان/شهروند/متظاهر است كه خود به خود نيز باور ندارد. هميشه مي توان پرسيد هنر براي چي ست. همه گونه هاي هنر پيش از اين به رسالت شان باور داشتند: در سرگرم كردن، مذهب، سياست، بازنمايي طبيعت، پر كردن گالري ها و اتاق هاي كلكسيونر ها، ذات زيبايي، و تو نام بگير. هنر پست مدرن همه اين ها را به ناسزا مي گيرد، و دردا، كه هيچ ندارد براي جايگزيني شان. آري هميشه مي توان پرسيد، ما به كجا مي رويم؟ آيا كسي هست كه سر برارد و اين هياهو و غوغاي پست مدرن را به سكوتي بدا كند؟

۲۲ مرداد ۱۳۹۲

غیرت

غیرت یعنی جوانمردی، یعنی بزرگی و آزادمنشی و غرور و سکوت‌، جایی که می‌توانی فریاد زد. غیرت یعنی که بیرون‌ات مثل خاک باشد و درون‌ات مثل کوه. غیرت یعنی احساس کنی و عشق بورزی. غیرت به پرخاشگری نیست، و به خشونت، و نیز به موی‌ و پشم صورت و آزار زنان و دختران خانواده.

۲۱ تیر ۱۳۹۲

دزدی می‌کنم

مدتی‌ ست همه کار‌ـ‌ام این شده که بیایم این جا به دزدی‌ِ واژ‌ه‌هام. 

۲۷ خرداد ۱۳۹۲

دولت

دولت به دردِ این می‌خورد که رأی بدهی و انتخاب‌اش کنی و بعد، گلویش را بگیری و نگذاری نفسِ زیادی بکشد.

۳ فروردین ۱۳۹۲

ما بد نیستیم!

هیچ پسر یا دختری دوست ندارد با دختر یا پسر "بد"، "نامرد"، و مانندِ آن‌ها دوست باشد. البتّه که نه! ولی، این یعنی این که هیچ کدام از این دخترها یا پسرها شخص خود را جزو آن دسته به حساب نمی‌آورند. پس از این جا، دیگری بدی نمی‌ماند، چرا که همه خوب هستند. پس بد کی‌ست. گفته باشم، ما که نیستیم!

۲۶ دی ۱۳۹۱

بیزار ام

شمار آن چه بیزار ام از آن بسیار نیست، لیک بیزار ام از فرهنگ چند (دو، سه، چهار، و در برخی روایات، خیلی و بسیار و بی شمار و قس الاهذا) هزار ساله که دروغی ست آشکار، و هه، افسوسی ست آشکارتر اگر راست است، که هیچ از آن نمی بینم. بیزار ام از پای پوش های مردانه که تق-تق می کنند به هنگام گام زدن؛ به ویژه آن زمان که خشنود سر برمی آری به طلب دخترکی زیباروی و مردی کریه می یابی با محاسنی انبوه. و نیز، بیزار ام از "عنعنات" که درنیافتیم چی ست، جز قل-قله ی شکم های بسیار-بد-خورده و واژه هایی تهی و بدبو، و نیز قل-و-زنجیری بر پاهام هر گاه که خواستم سبکبال پرواز کنم. بیزار ام از کرزی: بیزاری گری از او پسندیده است (من چنین یافته ام). و سرانجام بیزار ام از دوهزار و چهارده، که پایان می دهد بر همه تن آسایی هام، و نیز وقتی که رسید و شد، دیگر نیست که سرگرم کند مرا با "آگاهان سیاسی" و کارشناسان تلویزیونی. آری بیزار ام.

۱۸ دی ۱۳۹۱

مصلحت

... لیک صادقانه اگر بنگریم، کی ست که بگوید، و بتواند، آن چه را که "مصلحت" می‌نامند یکسره نادیده بیانگارد، در کِش‌ـ‌مَکِشِ سیاسیِ افغانستان، و سپس، پای‌بندیِ خویش را بدان نگاه دارد؛ پس از آن که پیروز از رقیبان بر کرسیِ قدرت نشست؟ بی‌گمان در این گیر‌ـ‌و‌ـ‌دارِ زرگرانه، هیچ کس را بی‌دامني تر نیست، و چه نظرگیر، که همه آن‌ها خود بر آفتاب افکنده‌اند دامنِ خویش را، و می‌پندارند، چشمي نیست بینانه‌یِ این همه!

۱۷ دی ۱۳۹۱

دهه‌یِ شصت

باور نمی‌توانم کرد آن چه از نیکِ دهه‌یِ شصت ‌می‌گویند و افسوس می‌خورند بر ازـ‌دست‌ـ‌رفتن‌اش و آروزیِ ناممکن می‌کنند به دو باره‌‌ـ‌شدن‌اش، چیزي ست جز فراق‌زدگیِ همیشگی و انسانیِ ما، و البتّه، خوارداشتِ امروز که زیر‌ِ‌ـ‌بینی‌ـ‌وار نادیده می‌انگاریم.

۱۵ دی ۱۳۹۱

پس از هر نبردی

از بحث قومیت اگر (لحظه ای) بگذریم، در تمام این ده سال نیک دریافته ایم که خشونت درمان خشونت و گزاف کاری نیست، بل فقط می تواند هیمه افزاید بر آن آتشی که گزاف کاران می افروزند. سر انجام پس از این همه خون، باید نشست و گفت‌ـ‌و‌ـ‌گو گفت. این بی تردید همان است که پس از هر نبردی می کنند. آن چه کرزی می کند از دید من همین است. گمان نمی توانم کرد هر کسی، که به جای کرزی می بود، کمابیش جز این می کرد که او کرده است.