۳۰ آبان ۱۳۹۰

چادر

امروز نوشته‌ای می‌خواندم که ناگاه نکته‌ای به یاد‌‌‌ـ‌ام آورد؛ گویي چندي بود فراموش‌ام شده بود.

باري، یکسره از یاد برده بودم، که "من بدن‌ام را می‌پوشانم که نشان‌اش بدهم." آری می‌دانم، این خود چه ناسازه می‌نماید خویش را؛ و چه یکسره ناسازه نیز هست. 

"چادر" برایِ پوشاندن نیست، بل که بر آن است که بر آفتاب افکند آن چه می‌خواهد.

۱۰ آبان ۱۳۹۰

آزاد شدیم؟

به دشوار بتوان انقلاب را راهی برایِ رسیدن به ارزش‌هایِ دموکراتیک، آزادی‌خواهانه، و کثرت‌گرایانه دانست. این‌ها بیش‌تر در زمینه‌ای آرام و کم‌-کم دست‌یافتنی می‌توانند بود. انقلاب اما با نیرویِ گستاخ و سهمناک خود همه‌یِ ارزش‌ها را در هم می‌ریزد و بر آن است که ارزش‌هایی نو در هم اندازد. در این میانه، آنان سود می‌برند که بیش از دیگران تندرَوی را بر درنگیدن، و گزافه را بر اندیشه و رواداری، برتر شمارند.

و امروز در لیبی نیز، همه‌یِ نیروهایِ دموکرات و آزادی‌خواه، و همه‌یِ زنان، شاید از خود می‌پرسند، نتیجه‌یِ همه خون‌هایی که ریخته شد، فقط آزادیِ چندهمسری بود؟!