۱۸ مهر ۱۳۸۹

آن روزها

آن روزها چه در دوردست است.
آن روزها که گوش‌هام فقط موسیقیِ آی پاد‌ـ‌ام را می‌‌‌شنید،
و شمارشِ شیارِ سنگفرش‌هایِ پیاده روِ پارک ها درسِ حساب‌ام بود؛
عینک‌ام را نیز در خانه فراموش می‌کردم
و موبایل‌ام، مدت ها بود که چارج‌اش نکرده بودم.

آن روزها بس در دوردست است،
که فارغ بودم از همه غوغاها،
مثلِ چین‌ـ‌و‌ـ‌چروکِ بی‌خیالِ پشتِ پیراهن‌ام؛
به بی‌اسکلتیِ کوله‌پشتی‌ام؛
و هیچ نمی‌اندیشیدم به این که موهام آشفته می‌شوند اگر سر‌ـ‌ام را بخارانم،
یا این که نمی‌دیدم وقتی شیئی را برمی‌دارم، دست‌ـ‌ام به چه می‌اندیشد.

------------------
این شعر ناتمام است.

۱۲ مهر ۱۳۸۹

هودر

هودر را آزاد کنید!