۲۶ مرداد ۱۳۸۹

حس و حال

این روزها هیچ حس و حال اش نیست...

۲۴ مرداد ۱۳۸۹

کوچی گری

هیچ دشوار نیست دیدن این که هزاره هم می تواند کوچی شود.

۱۳ مرداد ۱۳۸۹

سیمرغ آزادی بیان

[می‌گویند (یاد‌ـ‌ام نیست کی و کجا): آدمي وقتی به سهمگینی‌ِ تنهاییِ خویش پی برد، خواست به اجتماع روی آورد.]

خبر تازه نیست(: ولی بهانه‌ای ست برای بودن.) تلویزیونِ امروز را بستند. برخی گفتند آن را همان می‌شایست؛ دسته‌ای نیز افسوس خوردند و آهِ آزادیِ بیان سر دادند.

پس از این که فرنگی‌ها آمدند به این ملک، به ما رخصتی دادند که بگوییم آن چه دلِ تنگ‌تان می‌خواهد. دلِ ما هم، آن چنان به‌‌ـ‌تنگ‌ـ‌آمده از روزگار، چنان غریو برمی‌کشد که نمی‌تواند پروا نگاه دارد و رواداری. هر دلي می‌خواهد بلندیِ فریاد‌ـ‌اش بر دیگری بچربد.

آزادی زندان نیست. "چوکات" هم ندارد. ولی چنین چیزی، بسیار افسوس و صدافسوس، وجود هم ندارد.

تلویزی
ونِ امروز اما کی پروایِ آزادی را داشت؟

با این همه، بستن‌اش نیز خود عجب جفایی ست به سیمرغِ آزادیِ بیان!

۱۲ مرداد ۱۳۸۹

زیبایی‌ات

"دشوار بتوانی، باري دیگر، با زیبایی‌ات بفریبی‌ام..."

حتّا پیش از آن که جمله‌ام را تمام کنم، چه در خویش شعله‌ور بودم، از عشق.