۱۱ بهمن ۱۳۸۸

از فراتر از نیک و بد

دنیا یک روز دیگر به افغانستان فکر کرد.

روز 28 جنوری از هر جای دنیا چهره یی در لنکستر هاوس و هوتل چرچیل لندن می دیدی، هیلاری کلینتون، وزیر خارجه چین، آیکن بری و هولبروک، کای ایده، بان کی مون و ...

شاد ام

این را چه‌گونه می‌توانم تاب آورد؟

۷ بهمن ۱۳۸۸

اندوه

۱ بهمن ۱۳۸۸

پله‌ها

آن قدر از پله‌های دفتر بالا و پایین پریده‌ام که... نمی‌دانم... باور کنید...

۲۶ دی ۱۳۸۸

سخت است...

سخت است که رها کرد و دو باره از سر گرفت. هیچ به گذشته نگاه نکرد، و یا کرد و گذشته را تنها گذشته انگاشت.

۱۹ دی ۱۳۸۸

Untitled

درد بی دردی

چند روزی ست هیچ فارسی ننوشته‌ام. هر که هر خیالی کند آزاد است. مرا کجا توان است که بگویم کی چه خیال کند؟

هیچ ملال و آزردگیِ خاطر نیست. همه چیز خوب است، یکسره خوب است، زیاده خوب است. مرد را هم چند زمانی دردِ بی‌دردی خوش است؛ به علاجِ آتش هم نیاز‌ـ‌ام نیست.

به هیچ فکر می‌کنم؛ اگر که بتوان. می‌نویسم گاهی ولی کوشش‌ام این است که فکر نکنم. بگذارید این طوری بگویم، که می‌گذارم انگشتان‌ام، تلنگرزنان روی صفحه‌کلید، برایِ خودشان مستی کنند؛ هه، فکر هم کنند،‌ اگر که دوست داشته باشند.

می‌خواهم زیادتر بنویسم؛ تا آن زمان که دخترک همسایه، لبخند‌ـ‌اش، هنوز هست. ترس‌ام از آن است فقط، که شروع کنم به فکر کردن.