۲۵ آذر ۱۳۸۸

آزادی به‌تر است یا شهرت

می‌گویند... چه می‌گفتند؟ از یاد‌ـ‌ام رفت...

۲۴ آذر ۱۳۸۸

سمستر

این سمستر هم رو به پایان است، و توان من نیز رو به زوال؛ کدام یک زودتر به خطّ پایان می‌رسند، پرسشي ست در خور.

۲۳ آذر ۱۳۸۸

حتا عقل‌ام

دیگر حتا نمی‌توانم گفت این عقل‌ و منطق‌ام است که مرا از او بازمی‌دارد.

۱۸ آذر ۱۳۸۸

واکنش

همین طوری، بدون این که بخواهی، کسي، که حتّا نام‌اش را هم از این پیش نشنیده‌ای، می‌آید در چت‌لیست‌ات، و حرف‌های نامربوط می‌گوید. واکنش‌ات چه می‌باید بود؟

۱۶ آذر ۱۳۸۸

بازی عشق

هر چه با من بازی می‌کنی، بیش‌تر عشق‌بازی را بلد می‌شوم و بازی عشق را.

۱۵ آذر ۱۳۸۸

کار

اوه خدایا، گُهْ‌گیجه گرفتم از این همه کار...