۱۷ تیر ۱۳۸۷

...

آقای راوو، نفر دوم از راست


همین چند لحظه پیش شنیدم که یکی از دوستان خوب‌ام، ونکاتشوارا راوو، مستشار سفارت هند در کابل، میان کشته‌شدگان حمله‌ی تروریستی امروز صبح بوده است.

نمی‌دانم چطور می‌توانم در غم خانواده‌ی آقای راوو شریک شوم. خیلی متأسف ام... من... من آروز می‌کنم هیچ وقت به‌عنوان یک افغان در این دنیا زندگی نمی‌کردم... من آرزو می‌کنم...

من امروز دوستی را از دست داده‌ام که گمان نمی‌کنم هیچ وقت، هیچ وقت، دوباره بتوانم مانند‌ـ‌اش را بیابم.

نمی‌دانم چه بگویم...

۱۶ تیر ۱۳۸۷

هم‌آغوشیِ خواب

خواب به سراغ‌ام آمده است.
سنگینیِ بازوان‌اش را،
بر شانه‌هایِ پلک‌های‌ام احساس می‌کنم، و
افسون‌گری‌‌‌‌اش را،
به چشم‌های‌ام می‌شنوم،
که مرا به هم‌آغوشیِ خود می‌خواند.
گرمیِ لب‌های‌اش
از زمین‌ام می‌کند، و
به عالمی دیگر می‌برد.
...
من از خود نیستم.

۲۱ اردیبهشتِ ۸۷